وقتی خانه قرار است آرامش بدهد، نه کارِ تمام‌نشدنی

وقتی خانه قرار است آرامش بدهد، نه کارِ تمام‌نشدنی خانه را باز می‌کنی و هنوز کیف را زمین نگذاشته‌ای که فهرست نامرئی کارها شروع می‌شود. لکه‌ای که دیروز ندیدی، ظرف‌هایی

وقتی هیچ انتخابی «درست» به نظر نمی‌رسد

گاهی آدم وسط یک لحظه‌ی به‌ظاهر ساده گیر می‌افتد؛ لحظه‌ای که باید «انتخاب» کند، اما هیچ‌کدام از گزینه‌ها آرامش نمی‌آورند. هر کدام چیزی را می‌گیرند، چیزی را از دست می‌دهند،

چرخه قاعدگی فقط یک تاریخ نیست؛ بدن چه چیزهایی را نشان می‌دهد؟

گاهی صبحی از خواب بیدار می‌شوی و بدن انگار کمی «سنگین‌تر» است؛ نه دقیقاً درد دارد، نه کاملاً خسته است. حوصله‌ات زودتر سر می‌رود، صداها تیزتر به گوش می‌رسند، و