در زندگی روزمره، زنان همهجا حضور دارند. در خانهها، محلهای کار، خیابانها، مدرسهها، بیمارستانها و شبکههای نامرئی مراقبت و تداوم زندگی. بدون آنها، ریتم عادی جامعه از حرکت میایستد. با
وقتی خانه قرار است آرامش بدهد، نه کارِ تمامنشدنی خانه را باز میکنی و هنوز کیف را زمین نگذاشتهای که فهرست نامرئی کارها شروع میشود. لکهای که دیروز ندیدی، ظرفهایی
گاهی آدم وسط یک لحظهی بهظاهر ساده گیر میافتد؛ لحظهای که باید «انتخاب» کند، اما هیچکدام از گزینهها آرامش نمیآورند. هر کدام چیزی را میگیرند، چیزی را از دست میدهند،
گاهی همهچیز خیلی ساده شروع میشود. یک شغل برای پرداخت اجاره، کمک به هزینههای خانه، یا فقط داشتن درآمدی مستقل. کار در ابتدا چیزی است که انجام میدهیم؛ ساعتی از
گاهی صبحی از خواب بیدار میشوی و بدن انگار کمی «سنگینتر» است؛ نه دقیقاً درد دارد، نه کاملاً خسته است. حوصلهات زودتر سر میرود، صداها تیزتر به گوش میرسند، و
گاهی در یک مهمانی خانوادگی، وسط شلوغی و گفتوگو، ناگهان متوجه میشویم هنوز همان کسی هستیم که سالها پیش بودیم. همان دختری که باید حواسش به حال همه باشد، همان
شروع رابطه معمولاً با احساسی شبیه روشنشدن یک چراغ است؛ توجهی که دیده میشود، گفتوگوهایی که راحتتر از انتظار پیش میروند، و حس نزدیکیای که آرامآرام شکل میگیرد. در این
زندگی ظاهراً در جریان است. صبحها میآیند، شبها میروند، کارها انجام میشوند و نقشها یکییکی اجرا میشوند. از بیرون، همهچیز «در حال پیش رفتن» است. اما درون، چیزی آرام و
در زندگی روزمره، زنان همهجا حضور دارند. در خانهها، محلهای کار، خیابانها، مدرسهها، بیمارستانها و شبکههای نامرئی مراقبت و تداوم زندگی. بدون آنها، ریتم عادی جامعه از حرکت میایستد. با
وقتی خانه قرار است آرامش بدهد، نه کارِ تمامنشدنی خانه را باز میکنی و هنوز کیف را زمین نگذاشتهای که فهرست نامرئی کارها شروع میشود. لکهای که دیروز ندیدی، ظرفهایی
گاهی آدم وسط یک لحظهی بهظاهر ساده گیر میافتد؛ لحظهای که باید «انتخاب» کند، اما هیچکدام از گزینهها آرامش نمیآورند. هر کدام چیزی را میگیرند، چیزی را از دست میدهند،
گاهی همهچیز خیلی ساده شروع میشود. یک شغل برای پرداخت اجاره، کمک به هزینههای خانه، یا فقط داشتن درآمدی مستقل. کار در ابتدا چیزی است که انجام میدهیم؛ ساعتی از