وقتی خانه قرار است آرامش بدهد، نه کارِ تمام‌نشدنی

وقتی خانه قرار است آرامش بدهد، نه کارِ تمام‌نشدنی خانه را باز می‌کنی و هنوز کیف را زمین نگذاشته‌ای که فهرست نامرئی کارها شروع می‌شود. لکه‌ای که دیروز ندیدی، ظرف‌هایی

چطور کار به‌تدریج وارد هویت حرفه‌ای زن می‌شود

گاهی همه‌چیز خیلی ساده شروع می‌شود. یک شغل برای پرداخت اجاره، کمک به هزینه‌های خانه، یا فقط داشتن درآمدی مستقل. کار در ابتدا چیزی است که انجام می‌دهیم؛ ساعتی از

نقش‌هایی که در خانواده مبدأ گرفتیم و هنوز رهایمان نمی‌کنند

گاهی در یک مهمانی خانوادگی، وسط شلوغی و گفت‌وگو، ناگهان متوجه می‌شویم هنوز همان کسی هستیم که سال‌ها پیش بودیم. همان دختری که باید حواسش به حال همه باشد، همان

وقتی زندگی شبیه انجام وظیفه می‌شود؛ چرا حس می‌کنیم فقط داریم دوام می‌آوریم؟

زندگی ظاهراً در جریان است. صبح‌ها می‌آیند، شب‌ها می‌روند، کارها انجام می‌شوند و نقش‌ها یکی‌یکی اجرا می‌شوند. از بیرون، همه‌چیز «در حال پیش رفتن» است. اما درون، چیزی آرام و