گاهی آدم وسط یک لحظهی بهظاهر ساده گیر میافتد؛ لحظهای که باید «انتخاب» کند، اما هیچکدام از گزینهها آرامش نمیآورند. هر کدام چیزی را میگیرند، چیزی را از دست میدهند،
گاهی صبحی از خواب بیدار میشوی و بدن انگار کمی «سنگینتر» است؛ نه دقیقاً درد دارد، نه کاملاً خسته است. حوصلهات زودتر سر میرود، صداها تیزتر به گوش میرسند، و